مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
91
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
معاى او ثفلى است و از براى دفع آن تزحّر شود و آن را به پارسى زور گويند ؛ و بيان معاى مستقيم در « امعاء » گذشت . « 1 » تهيّج : ورمى است بادى كه داخل عضو شده باشد . ترهّل : سستى است كه در گوشت پيدا شود . چنانچه « 2 » در صاحب استسقا . تقشّر : پوست برآوردن و ريختن آن است . تحجّر مفاصل : گره شدن و سخت گشتن بندهاى استخوان است . توحّش : در وحشت افتادن است . تعقّد معاء : گره شدن روده است و درهم پيچيده شدن آن . تب : به عربى آن را حمّى گويند و حمّى حرارتى است غريبه كه پراكنده شود از دل به واسطهء روح و رگهاى جهنده به جميع اعضا و مضرّت رساند به افعالى كه از قوى صادر مىشوند . فايده : بدان كه تب سه نوع است : اوّل ، حمّى يومى ، و آن ، آن است كه حرارت اوّلا تعلّق به روح گيرد ، و آن انواع است : « 3 » فكرى و غمّى و همّى و تعبى و فزعى و جوعى و عطشى و سدّى و استفراغى و امتلايى و حرّى و بردى و قشفى و استحصافى . دوم ، حمّى خلطى ، « 4 » و آن ، آن است كه حرارت غريبه اوّلا تعلّق به اخلاط گيرد ، و آن دو نوع است : يكى « 5 » غير عفنى ، يعنى خلط به حرارت غريبه گرم شود ، امّا متعفّن نشود ، آن را سونوخس گويند ، و اين مخصوص خون است ، چه ، باقى اخلاط هرگاه كه حرارت غريبه در آن اثر كند ، متعفّن شود البتّه ؛ دوم عفنى ، و آن دو قسم است : بسيط و مركّب . بسيط آن است كه از عفونت يك خلط فقط حادث شود ، و آن چهار قسم است : خونى ، و آن دو نوع است : مطبقه ، و آن ، آن است كه خون در اندرون رگها متعفّن شده باشد ؛ و غير مطبقه ، آن است كه خون در بيرون رگها متعفّن شده باشد ، چنانچه در دمّل و خراج و امثال آن .
--> ( 1 ) . م : - و بيان معاى مستقيم . . . گذشت . ( 2 ) . م : كه . ( 3 ) . س : - و آن انواع است . ( 4 ) . س : + است . ( 5 ) . م : + آنكه .